تبلیغات
نم نم بارون - یادداشت

کوچه ی بارانی

 
 
یادداشت
نظرات () |

دست دلم است که میخواهد بنویسد...

میان پیچ و تاب گره خورده ی زیباییت پرواز میکنم بی صدا

خاطرات سرگردان میان اوهام باور هایم...

سکوتم را کشیدم ،پاره کردم تا نابود شود همه ی اعتراض های خفته در قلب ساده ام

تو با بودن معصومانه ات باورش کردی با همه ی باور های تازه ات

کهنگی هایم،

فرق هایمان که جاده ی بی انتها را رنگی میکند...

لذت تلخ ترسیدن از جاده ی بی انتها...

سایه های ساکت...بودن های بی فایده...فرق های بی حاصل...سردی دردناک

میان مردمان مرده.
نمیترسم که رویاهایم روی دستم باد کند...
ترسم از دوری گرمای  دوست
یمان است

 



مرتبط با : یادداشت
نویسنده : علی م
تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
زمان : 04:15 ب.ظ